سلام به همه دوستان

چند سالی بود که دلم چون دریاست! و یا در واقع وبلاگ بنده، گرد و خاک فراوان گرفته و تمایل چندانی هم برای آپدیت کردن آن نداشتم. اما همت و تلاش اسد عزیز برای زنده کردن وبلاگهای کلاسیک من رو تشویق کرد تا هم تکانی به این خانه بدهم و هم تشکری از زحمات این دوست عزیز کرده باشم. البته خب فیس بوک و به دنبال آن اینستاگرام باعث شدند که وقتم را بیشتر به آنها اختصاص دهم و لذا وبلاگ تنها ماند!

امروز که شروع کرده ام به نوشتن دوباره، خیلی از احساسات و حالتهای آن روزگاران در من زنده شد. شور و هیجان دخترانه ایی که هر لحظه منتظر کامنتی از دلداده ای بود و شعر و غزل های عاشقانه ایی که انتخاب میکردم و هر کدام خطابی بود به یار و دلدار و چه دیوانه وار غزل انتخاب میکردم. سر تا پا شور و احساس بودم و دیوانگی. دوران زیبا و قشنگی بود. به آن روزها و ان احساسات و شور و هیجانها احترام میگذارم و در من تا به ابد زنده خواهد ماند.