چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل رستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

بدیدم خواب کو را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی

به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم

مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران

بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود

که از مژگان خیالت را بجستم

نویسنده : گلی : ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

کوچه

 

این شعر زیبای فریدون در وصف حال یکی از دوستانم (...)

هست که سالهاست از عزیزش دوره و هنوزم میخوادش,

           "کوچه B کوچه"

 

 از کتاب بهار را باور کن

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتم :
               حذر از عشق ؟
                                    ندانم
سفر از پیش تو ؟
                       هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

نویسنده : گلی : ۳:٠۶ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 0)      لینک دائم

 

تولد

سلام دوستان. امروز تولدمه. سی و اندی سال پیش چشمم رو باز کردم به این دنیای کوچک اما بزرگ (بزرگ به نظر B ). اما برای من هنوز هم مثل همون موقع ها که کوچولو بودم و شیطون و دنیا به اندازه مشتم بود و بی دغدغه به اینطرف و آنطرف میدویدم هست. هنوز هم فکر می کنم همه خوبند و مهربون. هنوز هم فکر می کنم ذات هیچ کسی بد نیست و هیچ دلی بی رحم نیست. به دنبال همین هنوز هم ها امثال B هر چی دلشون میخواد بهم میگن. خب نمیدونم چه اجباریه که من باید مثل مثلا B فکر کنم. و یا دنیایی چون دنیایی ایشون داشته باشم. اینم گوشه هایی از شعر یه وبلاگ نویس که واسه تولدش گفته.

.........کیک تولد دل بیچاره ام

تجربه ها شمع شدند روی آن

.........فوت کنم؟     فوت کن.... باز فراموش کن

تلخی این تجربه های گزاف

تیغ هراس و امید

رفت به تقسیم کیک 

نویسنده : گلی : ۱:۴٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

دل

 

دلم گرفته. خیلی زیاد.

نویسنده : گلی : ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 2)      لینک دائم

 

فال

 دو سه روزه که در مرخصی بسر می برم مرخصی که چه عرض کنم از یه جا مرخصی گرفته ام و در جای دیگه دارم کار می کنم. زندگی همینه همش کار و کار و کار و کار.مشغول بکارم بودم که یه پسری حدود ۱۰-۱۱ ساله اومد دم در اتاقم و گفت خانم یه فال ازم بخر. گفتم چطور راهت دادند اینجا؟ بیا تو. آره میخوام یکی از فال هاتو وردارم. گفت فال حافظ میخواهی یا فال امام رضا؟ گفتم قیمتش چقده؟ امام رضا ۲۰۰ تومن. حافظ ۱۰۰ تومن. گفتم هر دو رو میخوام. با اجازه تون یه پرنده هم همراش بود و برام مثلا یه امام رضا برداشت. فال رو که باز کردم دیدم نوشته فال حضرت محمد. گفتم آهای کلک این که نوشته حضرت محمد. گفت خب منظورش همون امام رضاست! و یهو دوید سمت در و در رفت. اینم یه کلاه که اول صبح امروز  سر ما گذاشتند. این بچه بزرگ شه چی میشه؟ یه مارملیک ( به قول اسد خان ) مارمولک

نویسنده : گلی : ۱٢:۴۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم