بازی دو نفره!

 اصلا این بازی یکنفره نیست

گفتم: کبوتر بوسه !

گفتی : پر !

گفتم : گنجشک آن همه آسودگی

گفتی : پر !

گفتم : پروانهُ پرسه های بی پایان !

گفتی : پر !

گفتم : التماس علاقه ,

بیتابی ترانه ,

بیداری بی حساب !

نگاهم کردی !

نه انگشتت از زمین زندگی ام بلند شد,

نه واژه  "پر"  از بام لبان تو پر کشید

سکوت کردی که چشمه شبنم

از شنزار انتظار من بجوشد !

عاشقم کردی ! همبازی ناماندگار این همه گریه !

و آخرین نگاه تو ,

هنوز در درگاه گریه های من ایستاده است !

حالا -  بدون تو !

روبروی آینه می ایستم !

می گویم : زنبور گزنده این همه انتظار,

کلاغ سق سیاه این همه غصه

و کسی در جواب گفته های من "پر"  نمی گوید

پس به پیوست تمام ترانه های قدیمی

می نویسم : ....................!!

نویسنده : گلی : ٧:۴۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 11)      لینک دائم

 

دوران دانشجویی یادش بخیر

در افکاری دور و دراز فرو رفته بودم. ساعت نزدیک نه شب بود. دیشب رو منظورمه. گاهی به صفحه تلویزیون چشم میدوختم و گاهی به جزوه ای که جلوی روم باز بود و اما کلمه ای از اون جزوه رو نمیدیدم. در حوادث روزانه که در ذهنم رژه میرفتند حسابی غرق شده بودم و نه دل به جزوه میدادم و نه به تصویر صامت تلویزیون. با زنگ تلفن به خودم اومدم. شماره ای ناآشنا بود. هر چی فکر کردم کی میتونه باشه؟ صدایی اونور سیم گفت طاهره سلام! / شما؟!!!!!!!!:منو نمیشناسی؟ / : نه بجا نمیارمتون/ : من زهرا! دانشگاه/ نمایشگاه بین المللی کتاب/ سمینار...../ : اوه! ا!!!!....................... چطور شده که یاد من افتاده اید؟!!! یاد اون روزا افتادم که توی دانشکده زهرا که یه دختر تودار  و جذاب و خوش قد و بالا بود با هم یه سلام و علیکی داشتیم. فقط در همین حد. دوستان صمیمی اش کسان دیگه ای بودند. اما توی کلاس یادمه معمولا کنار هم می نشستیم و در بعضی تحقیق ها هم با هم بودیم. اما دوستی عمیقی بین ما وجود نداشت. در نمایشگاه کتاب هم اونو با دوستاش دیدم/ و در سمینار...... هم با همکارش اومده بود. خلاصه از هر دری سخن گفتیم از همه چی که شما فکرشو بکنید. خیلی خوشحال بودم. البته بطور متقابل/ صداش و سخن گفتن از اون روزا که در دانشکده داشتیم منو کشوند به سمت اون روزهای قشنگ. شیطنت های نوجوانی و جوانی..............یادش بخیر آن روزها....

آن خنده های شادمان/آن گریه ها/ آن سوزها

یادش بخیر آن هفته ها/ آن ماهها

سیر وسفر ها/ گشتها / آن جاده ها/ آن راهها

آن مهر ها /آن عشق ها/ از بیم ها تا آهها

دیوانگیها/ سازها/  آواز ها/ گاهی گاهها

یادش بخیر آن سالها

آن دوستی های عمیق/ آن یاد ها

فکر وخیالها / فالها

محرم شدنها رازها/ آن شور ها/ آن حالها

یاد باد آن سالها/ آن ماهها آن روزها

یاد باد آن روز های گرم وشاد

نویسنده : گلی : ۱٠:۴۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 9)      لینک دائم

 

روزمرگی!

از در خونه که اومدم بیرون یه نفس عمیقی کشیدم هوای لطیفی بود. یه بسم اللهی گفتم و زدم به جاده که همون خیابون بود و اتوبان. هر روز صبح از مسیری که میام تا برسم به اتوبان خانمی رو می بینم که با قد فکر کنم ۱۳۰ باشه آنچنان با اعتماد به نفس قدم ورمیداره که یه وقتایی حتی بهش حسودیم میشه. اینهمه شهامت و اعتماد به نفس؟!! خیلی ها به چهره من عادت کرده اند که هر روز صبح منو ساعت خاصی ببینند و دوان دوان به سمت کار و روزمرگی. گهگاهی هم یکی دو  تا از دوستان قدیمی و هم دانشگاهی رو می بینم که الان عضو هیئت علمی دانشگاه ...... شده اند  و بنده در جازده ام / با سلام و احوالپرسی و  درددلی کوتاه و دوستانه  از کنار هم رد می شویم/ ............رسیدم اداره/ تازه از راه رسیده ام ارباب رجوع و دانشجوها صف کشیده اند با لبخندی و نگاهی که در دناک تر از صد تا گریه است میخوان که در رو باز کنم ........باز می کنم یکیشون میگه اجازه هست یه کپی بگیرم خانم......؟ میگم خواهش می کنم بفرمایید. میدونید از چی میخواست کپی بگیره؟ دانشجوی مملکت!! مهندس آینده جامعه!! و عضو انجمن اسلامی دانشگاه!! اجازه می گیره که تقلبی رو که یکی از دوستاش نوشته زیراکس بگیره و سر جلسه امتحان ازش استفاده کنه! قضاوت با شماست البته هر کی رو توی گور خودش میخوابونند اما خب ادعای درستکاری و صداقت و منم منم هاشون گوش آسمون رو کر کرده چه برسه به یه ذره گوش ما!!!!!

نویسنده : گلی : ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 6)      لینک دائم

 

دانلود

هر جا میری می بینی همه نشسته اند  و دارند دانلود میکنند / چی دانلود میکنید؟! نرم افزار رایگان/موزیک/فیلم/عکس/هر چی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد بخواهی از توی این جعبه جادویی میتونی دانلود کنی/ حتی!!!!!!!!!!!! 

 

 

 

نویسنده : گلی : ۶:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

 

فرض کن پاک کنی برداشتم

و نام تو را

از تارک تمام ترانه ها پاک کردم!

فرض کن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم

حجره حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد

و دیگر شبگرد کوچه شما,

صدای آوازهای مرا نشنید!

بگو آنوقت

با عطر آشنای این همه آرزو چه کنم؟

با التماس این دل در به در!

با بی قراری ابرهای بارانی...

موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست

همنشین نفسهای من شده ای

با دلتنگی دیدگانم یکی شده ای!

 

 

نویسنده : گلی : ۱:۳۴ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

 

 

سهم خدا و شیطان

سهم خدا و شیطان  درهستی تو چیست ؟

رخساره ی تو معصوم اما تنت  هوس ناک

 دلداده ی تو هیچ جوابی نیافت

گل های دست خورده ی گلدان

 یا دست کارهای  هنرمندان ؟

 در ماجرای تو

 نقش نقاب و پیراهن معکوس شد

 زیرا که بی گناهی  از چشم بد مصون است

 و هیچ نقابی  گناه را پنهان نمی کند

 معصوم یا اثیم ؟

 جوینده ای که گیج معما شد

 صدبار قصه  را به عبث دوره کرد

عیاش بود ، تارک دنیا شد

 جایی که لازم است نپوشاندی

....................

عزت زیاد

 

نویسنده : گلی : ۵:۵۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 11)      لینک دائم

 

 

 

"مرحوم استاد علامه محمد تقی جعفری"

شخصی گفت میخواهم خدا را ببینم. گفتم اگر

 نشانت دهم لجاجت نمیکنی؟ گفت نه. گفتم به قانون

"عمل و عکس العمل" توجه کن. قطعا در پشت پرده خبری هست

که اگر نواختی خواهند نواخت. این را یقین بدان...........

عزت زیاد

 

 

نویسنده : گلی : ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

 

 

گاه خسته و سر بزیر

دلت نمی خواهد به خانه برگردی

می روی قدم می زنی, بی جهت, بی حرف

بعد یکباره پیاله کج می شود

ستاره از لب لرزیده آسمان می افتد

می شکند, می میرد.

نه آسمانِ تشنه برف آلود,

بی تفاوت وُ

نه ماه ساکتِ قصه گو, مقصر است!

پرده ها را ببند

پنجره ها را ببند

رخسار خسته از فهمِ هر آشنا بپوش,

به کسی هم چیزی نگو

نه در, نه دیوار و آینه!

................

خیلی خسته ام!!

 

نویسنده : گلی : ٢:۵٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت ؛ از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در وفا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عو عوی سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

شعر از :

"سیف الدین محمد فرغانی/شاعر و عارف بیدار دل عصر مغول"

 

 


 

نویسنده : گلی : ٩:۳۶ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 11)      لینک دائم

 

 

 

یه ضرب المثل مجارستانی هست که میگه:

"عادت بد, اول مسافر است, دوم مهمان و دست آخر صاحبخانه"

عجب راست گفته اند هاااا!

عادت کنید به کسی عادت نکنید/ عادت کنید به کسی باج ندید/

عادت کنید دیگه حرف مفت قبول نکنید/ عادت کنید حرف دروغ باور نکنید/

عادت کنید سرتون توی کار خودتون باشه/ عادت کنید شب شام نخورید/

عادت کنید دل کسی رو نشکنید/ عادت کنید به این دنیای پر زر و زور و تزویر/

ببینید میتونید عادت کنید یا نه؟

من عادت کرده ام به .....................................

نگم بهتره

 

نویسنده : گلی : ۱۱:۵۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 3)      لینک دائم

 

دلتان پاک باد

هوای تهران آلوده است امااز ته دلم آرزو میکنم

 حال و هوای دلتان همیشه پاک و بی آلایش  باد

نویسنده : گلی : ۸:۳۶ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 4)      لینک دائم

 

پاک بودن

 بالای شهر را

                      کثافت پول فرا گرفته است

و پایین شهر را

                         کثافت بی پولی

 

و پاک بودن

            در زمانه ی ما

                            کالایی بی ارزش است

و مردمان

        ـ در شهر ماسه ها ـ

                            جز برای پول

                                        لبخند نمی زنند !

 

(مهدی  آذری – مجموعه شعر دریا ) 

نویسنده : گلی : ٢:۴۴ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 13)      لینک دائم

 

ای وای از این دل

جانم بگو گوشم با توئه حرف بزن بگو چه خبر؟ اما چه کنم وای از این دل که دیگه با تو نیست .....

نویسنده : گلی : ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۵ دی ۱۳۸۳
پیام های دیگران ( 4)      لینک دائم