"گوگل مسینجر" هم در راهه.

 

نویسنده : گلی : ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 3)      لینک دائم

 

 

 

خیلی عصبانی میشم وقتی وبلاگ بعضی از دوستان

را می خونم که رفته اند خارج از کشور اقامت گزیده اند

و گهگاهی یه شکوائیه/یه نامه به رئیس جمهور/یه نامه به خدا/

ابراز احساسات و همدردی در باره امثال ژیلا/مقالات سیاسی/

راجع به همه چی در این مملکت اظهار نظر می کنند/واسه سگشون

وبلاگ درست می کنند و اززبان یه سگ انسانها رو تحقیر می کنند/

از راه دور نشسته اند و نفسشون از جای گرمی بلند میشه و هر اتفاقی

که می افته اول اونها هستن که نظر میدن/............................

برادر من؟ تو اگه عرق ملی داشتی و دلت برای این ملت و مصیبتهاش

می سوخت سر جای خودت می نشستی و با شهامت حرفتو میزدی

تو هم مثل بقیه این ملت زجر می کشیدی و اگه حرفی داشتی همینجا

از نزدیک به گوش مسئولین می رسوندی.نه اینکه رفتی اونجا و هر وقت دلت

از دوست و رفیق و دوری از وطن می گیره حمله می کنی به نظام و به

اتفاقات و مسایلی که هیچ کاری هم از عهده ات بر نمیاد. مردم ایران

اگه بخوان کاری کنند تحت تاثیر وبلاگ امثال شماها دست به هیچ کاری

نخواهند زد. همت خودشون هست و دل خودشونو و نه حرف شماها و هیچ

کس دیگه.  اینکه از دور دستی بر چراغ و هی بگو چرا اینطور شد و آنطور شد

هیچ دردی از این مردم دوا نمیشه..................................

 

 

نویسنده : گلی : ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

 

سلام

این فال حافظ رو به نیت دل خودم گرفتم. اما دوست دارم

شما هم چشماتونو ببندید و نیت کنید. خب چشماتو ببند!!

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

بحمدالله والمنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

 

نویسنده : گلی : ٢:٢۶ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۶ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 2)      لینک دائم

 

 

 

سلامی دوباره

وارد اتوبوس شدم. جا نبود واسه نشستن و مجبور بودم

سر پا بایستم. ایستادم و در بحر تفکر غوطه ور که پیرزنی

دستش رو گذاشت روی پلکان اتوبوس و با تلاشی زیاد سعی

کرد بیاد بالا. تا بخودم بیام و برم دستشو بگیرم و کمکش کنم

اون اومده بود بالا. یه نفر هم همراهش بود. همراهش به دوردیف

صندلی اتوبوس و قشر جوونی که نشسته بودند یه نگاهی انداحت

و گفت ببخشید میشه یه نفر بلند شه تا مادرم بشینند؟ نمیتونه سر

پا وایسته. نمیدونم شاید خواب می دیدم که هیچکس از جاش بلند

نشد و حتی هیچکس یه کسی دیگه نگاهی نکرد که مبادا با نگاه

از او بخوان که از جاش بلند بشه. دلم خیلی بدرد اومد. ناسلامتی

امروز روز اول ماه رمضون بود. روز اولی بود که باید امتحان پس بدیم.

ملت؟؟؟؟ چه تون شده؟ چرا اینهمه سنگدل و بی معرفت شده اید؟

این نظام لعنتی چه کرده باهاتون که انسانیت رو هم فراموش کرده اید؟

چرا برای یه ذره جا/ برای یه قرون پول/ برای یه تیکه نون/ارزشها رو

فراموش کرده اید؟ رومو کردم اونور که نبینم. کسی از جاش بلند نشد.

و به ناچار اون زن پیر و مریض از اتوبوس پیاده شد و روی زمین نشست

تا اتوبوس بعدی بیاد...............

فکر می کنید با دیدن این صحنه ها و سنگدلی ها دست و دلم به کار میره؟

والله نه.دعا می کنم ای کاش هرگز هیچکس محتاج دیگری نشود.هرگز

نویسنده : گلی : ۴:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۵ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

 

شبهای رمضان داره میاد و دوباره صفای دل و روح در محضر او.

شبهایی که می تونیم دستامونو بلند کنیم و از ته دل با میزبان

درددل کنیم.شبهایی که می تونیم دوباره خودمونو پیدا کنیم.

بغض های فروخورده رو بترکونیم و بی صدا گریه کنیم و صداش کنیم.

خدایا واسه این مهمونی ازت ممنونم. واسه این فرصت تهذیب ممنونم.

"الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی .

دریاب که میتوانی...

الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم . گفتی و فرمان نکردم ...

الهی عاجز و سر گردانم نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم...

الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.....

الهی به بهشت و حور چه نازم مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم....

به لطف مارا دست گیر و به کرم پای دار...

الهی حجاب ها از راه بردار و مارا به ما وا مگذار...."

"خواجه عبدالله انصاری"

نویسنده : گلی : ۱۱:۴٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 4)      لینک دائم

 

 

 

قصه شیرین

مهرورزان  زمانهای  کهن

هرگز  از  خویش  نگفتند  سخن

  که  در آنجا  که  تویی

  بر نیاید  دگر  آواز  از من

ما هم  این  رسم کهن  را  بسپاریم  به یاد

  هر  چه  میل  دل  دوست

  بپذیریم  به  جان

  هر  چیز   جز  میل  دل او

  بسپاریم  به  باد

    آه             

  باز  این دل  سرگشته من

  یاد ‌آن  قصه   شیرین  افتاد

  بیستون  بود  و  تمنای  دو دوست

  آزمون  بود  و  تماشای  دو  عشق

  در زمانی  که  چو  کبک

  خنده  می زد   شیرین

  تیشه می زد  فرهاد

  نه  توان   گفت   به  جانبازی   فرهاد  افسوس 

  نه  توان  کرد   ز  بیدردی  شیرین  فرهاد

  کار شیرین   به  جهان  شور  برانگیختن  است

  عشق در جان  کسی   ریختن  است

  کار فرهاد   برآوردن  میل  دل  دوست

  خواه  با  شاه  درافتادن   و  گستاخ  شدن

  خواه   با  کوه  در آویختن  است

  رمز  شیرینی  این  قصه  کجاست

  که  نه تنها شیرین

  بی نهایت  زیباست

  آن  که  آموخت   به  ما درس   محبت  می خواست

 جان  چراغان  کنی   از عشق  کسی

  به  امیدش   ببری  رنج  بسی

  تب  و  تابی  بودت  هر  نفسی

  به  وصالی   برسی  یا  نرسی

  سینه  بی  عشق  مباد

نویسنده : گلی : ۱٢:۵۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

سلام

شاید خنده دار باشه. اما مانیتور و کی برد  کامپیوتر

 من صفحه غم و شادی دلمه. صفحه ایی که نمیتونیم

 هیچوقت از هم دور باشیم. دلبسته هم شده ایم.

شاید چون اسم آشنایی رو می بینم که روشنه. شاید

پیام آشنایی در وبلاگم رو بهم نشون میده. شاید چون راحت

باهاش غزل تایپ می کنم و از احساساتم میگم. شاید این

سکوت مانیتور بیشتر منو آروم میکنه. یه مطلب توش میخونم

که از این رو به اون روم می کنه. دیوونه ام می کنه. عصبانیم

می کنه. یه متن میخونم که احساس می کنم تازه از مادر متولد

شده ام و یا روی ابرا دارم پرواز می کنم.

کی برد عزیزم!! 

راستی بهت نگفتم که دیروز روز خیلی بدی بود برام. از ساعت

دو بعد از ظهر همینطور بدبیاری پشت بدبیاری. یه اتفاق ناراحت کننده

توی محیط کارم که دو تا دانشجو از یه ارتفاع ۶ متری

با هم پرت شدند پایین و من شاهد سر و صورت خونین شون بودم.

بعد شم که رفتم کلاس و اونجا یه نفر (....) با حرفای مسخره و احساسی اش

 منو وادار کرد که برای اینکه دیگه نبینمش  ترم بعد اسممو در کلاس صبح ها

بنویسم . شب هم که باشگاه وقتی خودمو وزن کردم و دیدم که

ای وای وزنم بیشتر از اون چیزی شده که بودم. و .....................

فعلا تا بعد 

نویسنده : گلی : ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

 

 

                " غزلواره"

این عشق  ماندنی

  این  شعر بودنی

 این  لحظه های  با تو نشستن

 سرودنی ست

  این لحظه های  ناب

 در  لحظه های  بی خودی  و مستی

 شعر بلند  حافظ

تو شنودنی ست

این  سر   نه  مست  باده

 این سر که  مست   مست  دو  چشم سیاه توست

 اینک  به خاک  پای  تو  می سایم

 کاین  سر به خاک  پای  تو  با شوق  سودنی  ست

  تنها  تو  را  ستودم

  آنسان  ستودمت  که بدانند  مردمان

  محبوب  من به  سان  خدایان  ستودنی ست

 من  پاکباز  عاشقم   از عاشقان  تو

  با مرگ  آزمای

  با مرگ   اگر  که  شیوه  تو آزمودنی ست

 این  تیره  روزگار

 در پرده  غبار دلم  را فروگرفت

  تنها  به خنده

  یا به شکر  خنده های  تو

  گرد و غبار   از دل  تنگم  زدودنی ست

 در روزگار  هر که  ندزدید  مفت  باخت

من  نیز می ربایم

  اما  چه ؟

 بوسه   بوسه  از آن  لب  ربودنی ست

  تنها تویی که بود  و  نمودت یگانه  بود

 غیر  از  تو  هر که بود  هر آنچه  نمود  نیست

  بگشای  در به  روی  من و عهد عشق  بند

 کاین عهد بستنی  این در گشودنی ست

این شعر خواندنی

 این شعر ماندنی

 این شور بودنی

  این لحظه های  پرشور

 این لحظه های ناب

  این  لحظه های با تو  نشستن

  سرودنی ست

 

نویسنده : گلی : ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

 

 

                    چشمه  عشق

زان  لحظه  که   دیده  بر رخت واکردم 

دل دادم  و  شعر  عشق  انشا  کردم

نی نی  غلطم  کجا  سرودم  شعری

تو  شعر  سرودی  و من  امضا کردم

خوب   یا  بد  تو مرا  ساخته ای

تو  مرا  صیقلی کرده  و  پرداخته ای

 

 

نویسنده : گلی : ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

 

 

ترکه از تاکسی پیاده میشه کرایه رو میده و منتظر بقیه پول بوده

 که همین موقع رفیقش از اون طرف خیابون صداش می زنه

چطوری ممدحسن. روشو اونور میکنه میبینه رفیقشه .

 میگه مخلصم رضا جان بعد رو به راننده تاکسی میگه آقا دو نفر رو حساب کن.

 

نویسنده : گلی : ٢:٢۴ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 0)      لینک دائم

 

فوتبال

 

 

بازی خداداد و دایی؟؟؟ و هاشمیان و کریمی امشب دیدن داره.

 

نویسنده : گلی : ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 0)      لینک دائم

 

زندگی

 "ساده رنگ"

 

....... مادرم  صبحی  می گفت  :

‌ موسم  دلگیری  است

 من به او گفتم :   زندگانی  سیبی  است ‚

گاز باید زد با پوست

 ......................

 من  اناری  را می کنم  دانه  به دل می گویم

خوب بود  این مردم دانه های دلشان  پیدا بود

می پرد  در چشمم  آب انار  :  اشک می ریزم

 مادرم  می خندد

 رعنا هم

(سهراب) 

نویسنده : گلی : ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم

 

 

 

 زندگی فی نفسه مانند یک بوم نقاشی سفید است

هر چه بر روی آن بکشی همان می شود. می توانی رنج و محنت را بر روی آن نقاشی کنی. از طرف دیگر می توانی نقش شادی و خوشبختی بر آن بیفکنی.شکوه و عظمت وجود انسانی تو در این آزادی خلاصه می شود. تو می توانی طوری از این آزادی استفاده کنی که زندگی ات به جهنم تبدیل شود و یا طوری که زندگی ات آکنده از زیبایی/نیکیو صفحات بهشتی گردد. این به تو بستگی دارد. دلیل اینکه در دنیا اینهمه رنج و عذاب وجود دارد این است که بعضی نادان هستند و نمی دانند بر روی این بوم چه نقاشی کنند.

                         "اوشو"عارف معاصر هندی

دوست داشتم نوار زندگی من به عقب بر می گشت و من یه نقاشی قشنگ بر روی این بوم میکشیدم . حداقل به چهار سال پیش...... 

نویسنده : گلی : ۱:۵٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 2)      لینک دائم

 

مناجات

  خدایا هدایتم کن زیرا مید انم که گمراهی چه بلای خطرناکی است خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند. خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی  در مقابل توفان ها هستم به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم. خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده. خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم. خدایا دردمندم روحم از شدت درد می سوزد قلبم می جوشد احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند خدایا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند. سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت ، قلب های ما را تیره و تار ننماید.

                                        "مناجات شهید چمران"

خدایا کاری کن که خودم باشم و خودم . به خودت قسم از همه چی خسته شدم. منو دریاب..........

نویسنده : گلی : ۳:۵٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 6)      لینک دائم

 

غزل مولانا

 "سلام و دوباره با غزل تکراری اما زیبا, پرمعنا و شیرین مولانا"

چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل رستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

بدیدم خواب کو را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی

به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم

مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران

بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود

که از مژگان خیالت را بجستم

نویسنده : گلی : ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۳
Comments پیام های دیگران ( 4)      لینک دائم