.........شاید جنبشی شود برای آزادی!!!!!

.....................

 آزادی را چه سود؟

هنگامیکه آزادگان باید میان اسیران زندگی کنند!!

 

 

 

 

 

نویسنده : گلی : ۸:۵۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

 

خدایا رحمتی کن تا ایمان ،نان و نام برایم نیاورد،
 
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم،
 
تا از آنهائی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار
 
می کنند،نه از آنهائی که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
                                   
                                           "دکتر علی شریعتی"
                                                  
                                                       آمین
 
 
 
 
 
نویسنده : گلی : ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 0)      لینک دائم

 

 

 

سلام آقای احمدی نژاد

رئیس جمهور جدید با کت و شلوار جدید شیری رنگ

مراسم تحلیفتونو دیدم. هر شبکه ای رو می زدم شما رو نشون میداد

که داشتید قسم میخوردید. نمیدونم قسم میخوردید که مشکلات مالی

منو حل کنید یا خودتونو! نمیدونم قسم میخوردید که مشکلات روحی منو

حل کنید یا اطرافیان خودتونو! نمیدونم قسم میخوردید با چه کسانی صادق

باشید! با من و ما یا با مجلسیان و وزیر وزراء یا با رهبر و یا با هر که شما

می شناسیدش. نمیدونم قسم میخوردید که مشکل استخدامی و کار من

و مارو حل کنید یا مشکل بیکاری خواص رو! نمیدونم قسم میخوردید که چه

کنید برای این ملت که به مذاقشون خوش بیاد و از شما راضی باشند. میخوام

بگم شما رو به اون قسمتون قسم میدم وضعیت استخدامی و کار من و ما رو

بعد ازسالها خدمت و فعالیت صادقانه درست کنید. بازم قسم تون میدم یه کمی

بیشتر از اون قسم ها عمل کنید.............................................

کاش میشد منتظر کامنتی از جانب شما رئیس جمهور محترم بود!

 

 

 

نویسنده : گلی : ۱۱:۱۶ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 3)      لینک دائم

 

 

 

 شور و حال نوشتن و درددل فعلا برایش رمقی نمانده!

تا چه پیش آید.

 

نویسنده : گلی : ٩:۳۶ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 9)      لینک دائم

 

 

 

 

همه آن شیر که طفل لب من نوشیده است

اینک از جور جهان ز چشم بر جوشیده است

 

 

 

نویسنده : گلی : ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 2)      لینک دائم

 

 

 

 

۳۰ تیر بود.کنار دریا با امواج حرف زدم.سکوت شلوغی بود.فضای ساکتی بود.

به تو اندیشیدم و کنارم که خالی بود.با تو خلوت کرده بودم و با تو بودم. فقط تو

بودی و امواج سهمگین دریا/دل پر من/قلب پر طپش من/آبهای آبی دریا بود و

نگاهتو از دور میدیدم.دراز کشیدم و غرق شدم در زیر خاطراتم.من بودم و یه دل/

من بودم و یه دنیا غربت. سایه ای رو دیدم که نزدیک شد به من. لبخندی زدم و

دستشو گرفتم: تو هم دراز بکش. بیا حرفای زیادی برای گفتن دارم. و امواج دریا

روی ما رو پوشوند..............به خودم اومدم. نه! چرا باهات حرف زدم؟! من که با

خودم عهد بسته ام هرگز به تو فکر نکنم چه برسه به اینکه حرف بزنم/ چه برسه

به اینکه دستتو در خلوت خودم بگیرم/چه برسه به اینکه به تو فکر کنم/ ............

اما

فرض کن پاک کنی برداشتم

و نام تو را

از تارک تمام ترانه ها پاک کردم

فرض کن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم

حجره حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد

و دیگر شبگرد کوچه شما

صدای آوازهای مرا نشنید

بگو آنوقت با التماس این دل در به در!

با بی قراری ابرهای بارانی........

موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست

همنشین نفسهای من شده ای

با دلتنگی دیدگانم یکی شده ای!

 

 

 

نویسنده : گلی : ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۵ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 2)      لینک دائم

 

 

 

تقدیم به مستان

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست

میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست

باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد

باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست

آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین

آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست

حال صورت این چنین و حال معنی خود مپرس

روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست

رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری

ذره ذره خاک را از خالق جبار مست

تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند

مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست

بیخ​های آن درختان می نهانی می​خورند

روزکی دو صبر می​کن تا شود بیدار مست

گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج

با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست

ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده

دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست

باد را افزون بده تا برگشاید این گره

باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست

بخل ساقی باشد آن جا یا فساد باده​ها

هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست

روی​های زرد بین و باده گلگون بده

زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست

باده​ای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف

زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست

شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست

کافر و مومن خراب و زاهد و خمار مست

 

 

 

 

نویسنده : گلی : ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۴ امرداد ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 1)      لینک دائم