نامه های عاشقانه نیما

وقتی که بر خلاف توقعات ما ، کسی یا چیزی ، ما را مجذوب می کند نباید تعجب کنیم . قانون کلی این تجاذب گاهی چنان در طبیعت مستتر است که توقعات ما به آن مربوط نیست به هر ترتیب که هست محبت من تو را جذب می کند . یقین بدار تمام قلب ها مثل قلب شاعر آفریده نشده است . ضعف و شدت در تمام اشیا مشاهده می شود . پس هیچ کس مثل من ، تو را دوست نخواهد داشت . از پشت یک ورقه کاغذ ، آهن ربا را تکان بده . سوزنی که روی کاغذ است تکان می خورد . علاقه های دور دور با قلب همین حال رادارند . تو هم از پشت پرده ها به من دست تکان می دادی در این صورت به قلب و مقدار حساسیت اشخاص نگاه کن . از این جاست که می توانی در آن قلب پناه جویی میل داری امتحان کن . تاریخ و آثار شعرای بزرگ را بخوان . مسلم خواهد شد که قلب مبدأ همه چیز ها است و هیچ کس مثل آن شعرا نتوانسته است حساسیت به خرج داده باشد . بعد از آن نظرت را رو به جمعیت پرتاب کن, غالب اشخاص خوش لباس و خوش هیکل را خواهی دید که بد جنس, بی محبت و بی وفا هستند . پس به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد . به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد موج های دریا ، که در وقت طلوع ماه و خورشید این قدر قشنگ و برازنده است ، کی توانسته است به آن اعتماد کند و روی آن بیفتد ؟ ولی کوه محکم ، اگر چه به ظاهر خشن است ، تمام گل ها روی آن قرار گرفته اند
بیا ! بیا ! روی قلب من قرار بگیر

 


 

نویسنده : گلی : ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 20)      لینک دائم

 

 

سلام

*خب ارادت دارم خدمت همه دوستان عزیزم. میخوام با اجازه تون اون تحقیق

*مروری بر شخصیتهای شاهنامه* رو ادامه بدم. این بیت زیبا ربطی به داستان

نداره اما وقتی خوندمش اینقدر زیبا بود که حیفم اومد ننویسمش.به خودم گفتم

دوستان شاعر و عاشق من  مثل من از خوندنش لذت ببرند که می برند.

توبه کردم که به پایت نگشایم بغضی          

آمدی توبه و بغضم همه یکجا بشکست

خب کجای شاهنامه بودیم! بالا؟پایین؟چپ؟راست؟!

رستم:

رستم نماد قدرت و توان بی پایان ایرانیان است. نام پهلوان ایرانی

شاهنامه پسر زال که او را رستم دستان یا رستم زابلی هم

می گویند. بزرگترین و نامورترین پهلوان ایران در حماسه های ملی

ایران که از سیستان برخاسته و این پهلوان از خاندان بزرگی بود که

نژادشان به جمشید می پیوست. سام فرزند نریمان و از او زال  و از

زال رستم بوجود آمد که مادرش رودابه دختر مهراب کابلی بود.

زادن رستم چون بچه بزرگ جثه ای بود از قرار با عمل جراحی صورت

گرفت. (شکافتن پهلو) و چون رودابه بهبود یافت رستم را نزد او بردند

و او گفت: برستم یعنی آسوده شدم و از این رو نام کودک را رستم

نهادند. از رستم فرامرز و سهراب و جهانگیر و گشسب بانو و زربانو

بوجود آمدند. حوادث زمان او عبارتند از نجات کیکاووس از بند هاماوران

و گذشتن از هفت خوان, کشتن دیو سفید, کشتن اسفندیار, بیرون

راندن افراسیاب از ایران,  فتح دژ سپندکوه, خونخواهی سیاوش,

جنگ با سهراب, جنگ با برزو و جنگ با جهانگیر پسرش.

دوستی که ایمیل فرستاده و سوال کرده اند که این مطالب رو از چه

منبعی نوشته ام؟ خدمتش عرض کنم که در اولین پست مربوط به این

مطلب بنده گفته بودم که این تحقیق به صورت شسته و رفته سالها پیش

از یکی از دوستان همدوره دانشگاهیم به دستم رسید و از انجا که بنده

شیطنت و بازیگوشیم بیشتر از درس خواندمان بود زیاد تن به گشت و گذار

در کتب  و منابع و مراجع نمی دادم.لذا آن زمان یادم نیست که ایشان از چه

منابعی این مطالب را گرفته اند. ضمن اینکه اگر هم دوست بنده گفته باشند

هم که چه طور تهیه کرده اند من مست دل از دست داده یادم نیست دیشب چه

خورده ام و چه پوشیده ام چه برسد به اینکه از سالها پیش جواب چنین سوالی

 در ذهنم مانده باشد.

عزت زیاد

 

 

نویسنده : گلی : ۶:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 0)      لینک دائم

 

 

به قول چلچراغ

وبلاگ را به خاطر بسپار مسینجر مردنی است!! 

 
سه شنبه، 24 آبان، 1384
پ

آی تی در پناه ارشاد

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده می شود:
 

خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید:

 

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد.

در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد

بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود:

 

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد!

 

 

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود.

این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود

__________________________________________________

 

نویسنده : گلی : ٩:٠۴ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۴ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 19)      لینک دائم

 

 

اینروزا دارم یه خونه تکونی درست و حسابی می کنم. دیشب

داشتم جزوه ها و مدارک مربوط به زمان دانشگاهمو مرتب و

منظم می کردم. چشمم خورد به یه تحقیق شسته و رفته که از

دوستم گرفته و به استادم تحویل داده بودم. نمره بالایی هم گرفتم

اسمش هست "مروری بر شخصیتهای شاهنامه فردوسی"........

به ذهنم رسید که روزی یه صفحه و در واقع روزی یه نفر از شخصیتهای

شاهنامه رو براتون معرفی کرده و اینجا بنویسم. شاید که به درد دوستان

دانشجوی تازه رفته به دانشگاه و یا به درد هر کسی که میخواد اینگونه

 اطلاعاتی داشته باشه, بخوره.

صفحه اول رو فردا می نویسم.......................

از فردا حال و هوای این وبلاگ میخواد ادبی- تحقیقی بشه.

فعلا عزت زیاد

 

 

نویسنده : گلی : ۵:۴۶ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 5)      لینک دائم

 

 

 

 

ساقی

سبو بشکست ، ساقی ! همتی از غصه می میریم
شکسته تیله ها را بر لبم کش تا سحر گردد
در میخانه را قفلی بزن ترسم که ولگردی
ز درد آتشین این زخمم خبر گردد
 خبر گردد
به پیراهن بپوشان روزن میخانه را ساقی
 که چشم هرزه گردان هم نبیند ماجرایم را
به خویشم اعتباری نیست ، گیسو را ببر ساقی
 و با آن کوششی کن تا ببندی دست و پایم را
 ز خون سینه ام ، ساقی ! بکش نقش زنی بی سر
 به روی آن خم خالی که پای آنستون مانده
 به زیر طرح آن بنویس با یک خط ناخوانا
 به راه دشمنی مانده ز راه دوستی رانده
و دندانهای من سوراخ کن با مته ی چشمت
 نخی بر آن بکش ، وردی بخوان آویز بر سینه 
 ................................

"نصرت رحمانی"
 

 

 

 

نویسنده : گلی : ٩:۴۴ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 3)      لینک دائم

 

*چه صبح و غروب جمعه دلگیری  بود مثلا عید بود.

*چقدر قاطی بودی تو. خودت نبودی. به خودت پیچیدی

و نزدیکترین کس ات نفهمید. خنده و گریه ات با هم آمیخته

بود و کسی ندید. دستاتو رو به آسمون بالا کردی و نمیدونستی

به خدا چی بگی. گیج بودی.تنها ندیمت حافظ بود و نگاه غریب

خودت. با همه حرف زدی اما انگار با هیچکس حرف نزدی.به همه

تبریک گفتی اما انگار به هیچکس تبریک نگفتی. اونی که باید تورو

بفهمه نفهمید. همش حرف زد و حرف زد و تو ناله کردی و گفتی من

رو به حال خودم بذار و اون نفهمید. گفتی حالم خوب نیست و کسی

نفهمید. چه تضاد وحشتناکی. چه دست و پا زدن وحشتناکی بین دو

احساس. چه قیامتی در دل به پا شده. ولوله بود. دلم میخواست با کمد

درددل کنم. اون منو بهتر می فهمید. دلم میخواست با قرآن درددل کنم. اما

مگه میشد. من آویزون بودم. کسی نبود که دستمو بگیره و منو بکشه بالا.

دست و پا زدم و به دیوار نیگاه کردم. به عکسی که سالها پیش با ثریا توی

اون باغ پر از برف گرفته بودم. به اون همه رویاهای زیبا. به اون همه بیخبری.

به اون همه سبکی. به اون همه زیبایی. به اون همه قشنگی. وای ی ی ی

چرا کسی نیست. چرا من دچار اینهمه افسردگی شده ام. چرا اینهمه یاس.

چرا اینهمه با همه هستم اما تنهام. چرااااا؟ خودم هم نمی فهمم. دلم میخواد

فرار کنم. ......................................

 

 

نویسنده : گلی : ۸:۳۴ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( غیر فعال)      لینک دائم

 

                               

 آقا رمضون که میره خداییش قبول دارید

دیگه زلوبیا بامیه مزه نداره ؟؟؟؟اااااا!

در ماه رمضان:!

*من با چشمان خودم دیدم که دم اذان یک گوشی موبایل روی

زمین افتاده بود و پسری حدود بیست تا بیست و دو ساله اونو

برداشت و توی لباسش قایم کرد و دست پاچه اینطرف و اونطرف

رو نیگاه کرد و سریع به راهش ادامه داد................................

*من با چشمان خودم دیدم دم اذان دو نفر فروشنده در یک ساندویچ

فروشی پشت ویترین با هم ور می رفتند و در خودشون غرق شده بودند

.................................

*من با چشمان خودم دیدم زن و شوهری دم اذان در زانتیا نشسته بودند

و دخترکی خردسال صندلی عقب بود و وقتی ناخودآگاه چشمم به راننده

افتاد چشمکی زد و لبخندی معنی دار!! و من ته دلم سوخت به حال..........

*من با چشمان خودم دیدم دم اذان دختری را که التماس می کرد به دوست

پسرش که ببوسدش و پسره سرشو به علامت منفی تکون میداد و حاضر نبود

 اینکار رو بکنه و رفت!!! و من هاج و واج پنجره رو بستم........................

*البته با چشمان قهوه ای ام چیزهای خوب هم با رنگی روشن تر از چشمهام

دیدم..................................................................................

*رمضان هم رفت و رو سیاهیش به من موند و شاید به خیلی های

دیگه. از کجا معلوم سال دیگه بتونیم در این ضیافت شرکت کنیم یا نکنیم؟

بهر حال پیشاپیش عید فطر رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم. امیدوارم

روز عید در کنار خانواده و عزیزانتون واقعا بهتون خوش بگذره.

روزهایی سرشار از شادی و خوشی همیشه انتظارتون رو بکشه.

عزت زیاد

*عید بر همگی مبارک*

 

 

 

نویسنده : گلی : ۱٢:۳۵ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 2)      لینک دائم

 

 

 

امروز گذرم به انقلاب افتاده بود. دنبال یه کتاب می گشتم.

بعد از مدتها پیداش کردم و سوار تاکسی شدم و به سمت

محل کارم اومدم. توی مسیر یه پراید کنار ما بود و سه تا جوون

کم سن و سال از ته دل و با صدای بلند قهقهه می زدند. به ما

هم نیگاه کردند و با خنده اشاره کردند به ماشین جلویی و گفتند:

کله ها! رو داشته باشید و دقت کنید....

ناخودآگاه چشمان ما مسافرا هم جلب ماشین جلویی شد. سه نفر

مسن نشسته بودند و به یک میزان هر سه وسط سرشون کچل بود

و دقیقا مثل هم.مو نمی زد. این پراید به همه ماشینها اشاره میکرد

در حالی که از خنده روده بر شده بودند. من هم خنده ام گرفت. راننده

و مسافرای دیگه هم آروم به این صحنه می خندیدند. واقعا چه توجه دقیقی

اگه نمی گفتند شاید هیچکس متوجه نمی شد. در همین ضمن آمبولانسی

آژیرکشان از کنار ما رد شد و رفت.غم چهره ام رو پوشوند. همه بلافاصله

تغییر چهره دادند و به فکر فرو رفتند. شاید هر کدام دوباره به غم و غصه و

مسائل خودشون فکر کردند و شاید به مریضی که در خانه دارند یا در بیمارستان.

بهر حال امشب و این شبها شبهای خوبی است برای التماس دعا. شما رو خدا

امشب برای تسکین دل هم دعا کنیم. دعا کنیم سلامت روح و روان شامل همه

بشه. دعا کنیم همه عاقبت بخیر بشند و با عزت و احترام زندگی کنند. دعا کنیم

هیچکس جسمش مریض نشه. دعا کنیم حرمتها حفظ بشه. حرمت دوستی.

حرمت والدین........................................

واسه همه چی دعا کنیم.منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

 

 

نویسنده : گلی : ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۸۴
Comments پیام های دیگران ( 9)      لینک دائم