یه همکلاسی دارم اهل عراق، میگه: تو یه بار بری ایران و خانواده ات رو ببینی و بیایی، دیگه گلی غمگینی نیستی! شاد شاد برمیگردی........

یه همکلاسی دارم اهل روسیه: به زبان فارسی میگه: طاهیییره جان! تو هستی نت!nett. یعنی مهربون و خوب....خجالت

یه همکلاسی دارم اهل رومانی: 23 سالش هست دختری با موهای بلند و چهره دوست داشتنی و زندگی اش بسته به سیگار هست. در استراحت کوتاه بین درس، سریع میره جلوی در مدرسه و با دو سه نفر دیگه از همکلاسیها سیگار پشت سیگار.......

یه همکلاسی دارم اهل لهستان: بیست ساله در آلمان زندگی میکنه تازه اومده مدرسه زبان آلمانی!! البته مثل بلبل آلمانی حرف میزنه....فقط برای اینکه بتونه پاس آلمانی بگیره نیاز به مدرک مدرسه آلمانی داره.

یه همکلاسی دارم اهل فیلیپین: یه پسر بیست و چهار ساله هست. روز اول که اومد، خودشو اینجوری معرفی کرد: من .......هستم، اهل مانیل، دو ساله که در آلمان زندگی میکنم. همسرم آلمانی هست. یکساله که ازدواج کردیم. همسرم آقای .....دارای شغل.......

یکی از بچه ها سوال کرد آقا یا خانم!!!؟ گفت آقا. من با همجنس خودم ازدواج کرده ام....

اونوقت نمیدونم چرا گلی بهش شوک وارد شد و دو روز در کما بود. آخه طفلک از این چیزا که ندیده بود. فقط شنیده بود. راست میگن شنیدن کی بود مانند دیدن....!! اونوقت با حرکاتی که انجام میده فهمیدم که ایشان عروس!! خانم هستند....

و همکلاسی های دیگه اهل سوریه، ارمنستان، تونس، آلبانی،..........